خرید بک لینک
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:42

طوری کار کنم که:

نه به کسی مدیون شوم...

نه به خودم مغرور...

نه از خدایم غافل یا مغفول... =)

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:42

همه دنیا بخواد و تو بگی نه نخواد و تو بگی آره تمومه همین که اول و آخر تو هستی به محتاج تو محتاجی حرومه + شاعر عنوان: سهراب سپهری +خواننده شعر پست: احسان خواجه امیری

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 19:04

1. پسره با آن همه فاصله ای که از من داشت سرش را تا گردن از پنجره ماشین بیرون آورد و داد زد: "خانووووم! ........... [یک قسمتش را به خاطر کرمتلکی ام! متوجه نشدم] نه به اون چادر سر کردنت". گفت و رد شد و

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 19:04

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 19:04

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 3:27

۱. اگر بی شعور باشید، با استوری کردن کتاب بی شعوری، چیزی از بی شعوری تان کم نمی شود! ۲. شمایی که در تابستان به چادریها می گویید: "گرمتان نیست چادر سر می کنید؟" تا حالا شده در تابستان به غیرچادریها بگ

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 3:27

قرار بود در مورد قانون جذب بنویسم و خوشبختانه بالاخره این فرصت پیش آمد. البته قبلا گفته ام و باز هم یادآوری می کنم که من در مورد قانون جذب چیز زیادی نخوانده ام و هر چه می نویسم صرفا بر اساس تجربه ها و

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 3:27

چهار سال پیش، یک روز به خدا گفتم: "مرسی که فلان نعمت را به من دادی. نمی دانم قبل از حضورش چه طور زندگی می کردم." خدا نه گذاشت نه برداشت آن نعمت دوست داشتنی را به شکل بدی از من گرفت و کاینات همین طور ب

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 3:27

_ "چقدر عوض شده ای"؛ مستقیما چشمهایم را نشانه می گیرد. _ "پس کو آن دخترک سرخوش خندانی که برق چشمهایش مرا روشن می کرد... مرا می سوزاند... به من زندگی می داد؟" خودم را جمع و جور می کنم تا از رگبار بی ام

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 3:27

شب یلدا بود و یک مهمانی بزرگ در یک خانه بزرگ با یک عالم خوراکی خوشمزه. من و تو هم نشسته بودیم به حرف زدن. اشاره کردم به دختر کوچولوی ۵_۶ ساله ای که سرش را به پهلویت چسبانده بود و پرسیدم: "اسم دخترت چی

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 3:27

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 3:27

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: دوشنبه 10 دی 1397 ساعت: 3:27

صفحه بندی